طنزنویسی كه خیلی از مطالبش رد میشد
محمدباقر رضایی، سردبیر برنامههای رادیویی درباره محمد حاجی حسینی، نویسنده طنزهای رادیو میگوید: او آنقدر ساكت و فروتن بود كه همه تعجب می كردند چنین آدمی چطور آن طنزهای جنجالی و آن بحرطویلهای زیبا و خواندنی را مینویسد.
به گزارش ایسنا،محمد حاجی حسینی، طنزنویس رادیو قبل از آن كه به رادیو بیاید از سنین پایین در مجله طنز توفیق و چند نشریه دیگر قلم میزد.
زمانی كه پخش برنامه «صبح جمعه با شما» در رادیو آغاز شد، او از جمله اولین نویسندگان آن برنامه و برنامههای طنز رادیو بود.
محمدباقر رضایی، نویسنده برنامههای ادبی رادیو، در سلسله مطالب آهنگینش برای بزرگان صدا، این بار سراغ محمدحاجی حسینی رفته و یاد او را گرامی داشته است.
او میگوید: همكاری حاجی حسینی با رادیو حدود 35 (به روایتی 40) سال ادامه داشت. او آنقدر ساكت و فروتن بود كه همه تعجب میكردند چنین آدمی چطور آن طنزهای جنجالی و آن بحرطویلهای زیبا و خواندنی را مینویسد.
به گفته رضایی، حاجی حسینی همزمان با فعالیت در رادیو، پس از انتشار مجله "گلآقا" و به خاطر دوستی با كیومرث صابری، در آن مجله هم قلم زد و مطالبش طرفداران فراوانی پیدا كرد.
او كه در سال 1308 شمسی در روستای كنِ تهران به دنیا آمده بود، سرانجام در شهریور 1398 از دنیا رفت.
یادواره هایی آهنگین درباره بزرگان و نامداران رادیو قرار است در كتابی چندجلدی منتشر شود و تاریخ شفاهی رادیو برای آیندگان باشد.
یادواره آهنگین محمدباقر رضایی درباره محمد حاجی حسینی را كه اختصاصی برای ایسنا ارسال شده، به خواهش نویسنده، آرام زمزمه كنیم:
یادواره برای طنزنویسی كه به در میگفت دیوار بشنود (در 12 پرده)
پرده اول:
آن طنزنویسِ نامی
آن عاشق گمنامی
آن دانشیمردِ عادّی
آن دور از مسائلِ مادّی
آن كه نویسنده ناراضی نبود
و به موقعیت خودش راضی بود.
اما وقتی به سیم آخر می زد،
حرفش را كه به دیوار بود، به در میزد.
نویسنده "صبح جمعه با شما" بود
و ادیبی مستقل و رها بود.
ادا و اطوار و قیافه دمغ نداشت
و ریخت و چهره اجق و وَجق نداشت.
نویسندهای صریحالبیان بود
و مطالعاتش عرفان بود.
امضاهای فراوان داشت
و نامهای مستعار و پنهان داشت.
گوشهنشینی را عاشق بود
و از عقده مطرح شدن فارغ بود.
نیازی به قدردانی نداشت
اما نیاز به مهربانی داشت.
دلش از برخی ماجراها خون بود
و گاهی حتی نزدیك به جنون بود.
پرده دوم:
به شدت خجول و آرام بود
و به نظر، نویسندهای رام بود.
ولی گاهی عاصی میشد
و مانند یك یاغی میشد.
اما اینها فقط در طنزهایش بود
و در سیر و سلوك روزانهاش نبود.
چنان حرارتی در كارش داشت،
كه یك جنگجو در پیكارش نداشت.
دادَش از بیعدالتیها درمیآمد
و حوصلهاش از بیتوجهیها سر میآمد.
بر خلاف جُثه لاغرش، كیفِ بزرگی با خود حمل میكرد
و در خیابانها سوژه جمع میكرد.
در نكتهپرانی حریف نداشت
و یك عالَم نوشته در كیف داشت.
حافظهاش غنی و آباد بود
و تقاضا برای نویسندگیاش زیاد بود.
برای رادیو خیلی كار كرد،
اما پولی از رادیو، بار نكرد.
هیچگاه از جاده صداقت منحرف نشد
و از بیان حقیقت منصرف نشد.
دردِ دلش را نهان نكرد
و حرفهایش را با سانسور بیان نكرد.
انتقادهایش سازنده بود
و توصیههایش پدرانه بود.
پرده سوم:
طنزنویسی آگاه و بیدار بود
و طنزهایش را، رادیو خریدار بود.
آثارش با آن كه مردمپسند بود،
هیچ گاه در رده آثار عامهپسند نبود.
نخبههای طنز هم قبولش داشتند
و آثارش را به رسمیت میشناختند.
هیچ گاه عقایدش را عوض نكرد
و كارنامهاش را آلوده به نقضِ غَرَض نكرد.
رفیق گرمابه و گلستانِ "توفیق" بود
و با بسیاری از استادانِ ادب رفیق بود.
با طنزهایش به مسوولان رهنمود میداد
و سبیلِ كمكاریها را دود میداد.
وعدهها را به یادشان میانداخت
و آنها را هنرمندانه مینواخت.
پرده چهارم:
فرهنگ جولایی پیشكسوت نامدار رادیو كه مدتی تهیهكننده برنامه "صبح جمعه با شما" و "عصر جمعه با رادیو" بود، سیر و سلوك محمد حاجی حسینی را در 8 مورد برایم خلاصه كرد:
1- گرچه مطالبش تند و شلوغ بود، خودش آدم آرام و منظمی بود.
2- هفتهای یك روز میآمد، مطالبش را تحویل می داد، موضوع برنامه بعدی را میگرفت و بی سر و صدا میرفت.
3- اولین طنزنویس برنامههای طنز رادیو بود.
4-خیلی از مطالبش به خاطر انتقادهای تند، رد میشد و پخش نمیشد.
5- مدعی نبود و با هیچ كس مشكل نداشت.
6- وقتی پیشِ ما میآمد، ساكت و آرام یك گوشهای مینشست و حرفهایش فقط در حد سلام و علیك بود.
7- هیچ وقت از او حرف تند و حرف بد نشنیدیم.
8- در آیتمی كه به نامِ "انجمن مُعَرا" داشتیم، با شاعران و شعرهایشان شوخیهای جالبی میكرد.
جولایی اضافه كرد: من در تمام برنامههایی كه داشتم، حاجی حسینی را اولین نویسنده برنامهام میدانستم و حتی وقتی برخی نویسندهها شرط میگذاشتند كه فقط خودشان باید نویسنده برنامهام باشند تا بتوانند روی موضوعِ برنامه تمركز كنند، من قبول نمیكردم و می گفتم حاجی حسینی حتماً باید باشد.
پرده پنجم:
طیِ چند سال نویسنده برنامههایی بود كه كارگردانیِ آنها را حمید منوچهری بر عهده داشت.
منوچهری برای آن كه برنامهاش تعطیل و یا گرفتار تیغ سانسور نشود گهگاهی در مطالب نویسندگان برنامهاش دست میبُرد و تندیِ آنها را میگرفت.
از جمله كسانی كه طنزهایش همیشه دچار این موارد میشد محمد حاجی حسینی بود.
حاجی حسینی بالاخره طاقت نیاورد و یك روز شكایت و عصبانیتش را در قالب شعری طنز برای منوچهری فرستاد.
سطرهایی از آن شعر بلند، این بود:
" برای جناب حمیدخان منوچهری كه طی این دورانِ كارگردانی، بعضی از مطالب نویسندگان برنامه صبح جمعه را طبق سلیقه خود ناشیانه رد میكند:
جناب مستطابِ داش حمیدخان
به سوراخِ درِ بازی، كلیدخان
كلیدت خواندم و تعریف كردم
تو را خوشحال از این تعریف كردم
از این تعریف و این تمجیدِ بنده
بزن هی زیرِ خنده زیرِ خنده
بخند و باد بر غبغب بینداز
گشادی بر دهان و لب بینداز
به هر نقشی جناب كارگردان
نمایشنامهها را میدهی جان
گهی در نقش دیو و گه فرشته
گهی در نقش دیگِ آش رشته
خلاصه واردی در كارِ بازی
ولی ناواردی در طنزسازی
به نوعی با "نظارتچی" رفیقی
نداری تیغ اما اهل تیغی
نرنج از من از این حرف هوایی
وگرنه من كجا و بیوفایی
نمیگویم كه هر كارِ مزخرف
كه روی میز كارَت میكشد صف
تمامش جالب و دارای ربط است
تمامش مستحقِ پخش و ضبط است
ولی باور بكن كارِ تو این نیست
مطاع و جنسِ بازار تو این نیست
مرو مثل نخود در دیگِ هر آش
نزن چون دیگران متّه به خشخاش
از این سبك و رسومِ ناصواب است
كه هر برنامهای لبریزِ آب است
درِ دروازه وقتی شد چنین باز
تو هم از آن طرف هی میدهی گاز
خلاصه، ای مامان، از ما نرنجی
تو الان مُك توی پنجاه و پنجی! "
پرده ششم:
امین خرمی فعال رسانهای و كارشناس مجریِ برنامه های ادبی رادیو در مورد سوژه ما نوشته است:
شهرت و ماندگاریِ قلم زندهیاد حاجی حسینی و اتفاقی كه سبب شد نام او برای همیشه در حافظه جامعه ایران و مردمِ فرهنگدوستِ كشورمان ماندگار شود، به زمانی بازمیگردد كه او فعالیت خود را از حوزه مكتوب (نوشتن برای مجلههایی مانند توفیق) به رسانه شنیداری (رادیو) منتقل كرد.
پرده هفتم:
یك بار حوالیِ سالهای 63 و 64، حاجی حسینی شعر ضربیِ خوبی گفت و آن را به فرهنگ جولایی تهیهكننده برنامه داد كه همراه با ضرب در رادیو اجرا كنند.
آن سالها صدای ضرب در رادیو ممنوع بود و جولایی به فكر فرو رفت كه چطور از آن شعر ضربی استفاده كند تا حرف نویسنده برنامهاش را به زمین نینداخته باشد.
به فكرش رسید كلكی بزند تا بتواند كم كم صدای ضرب را از ممنوعیت در آورد.
تنها صدای ضربی كه آن سالها مجاز بود، ضرب "عباس شیرخدا" بود كه صبح ها برای ورزشكاران پخش میشد.
جولایی به حاجی حسینی گفت شعرش را از زبان مرشد زورخانه به همان صورت ضربی بنویسد و از كمبود شیرِ خوراكی انتقاد كند.
حاجی حسینی مطلب را زود نوشت و آورد.
جولایی كه هوشمندیِ خاصی در برنامهسازی و برداشتنِ ممنوعیتهای بیجا و بیمورد داشت، عباس شیرخدا را به استودیو آورد تا آن شعر ضربیِ مربوط به كمبود شیر را به همان صورتی كه در برنامه صبحگاهیِ رادیو برای ورزشكاران میخواند، بخواند.
شیرخدا سنگ تمام گذاشت و شعر حاجی حسینی را كه به طنز از كمبود شیر انتقاد كرده بود، با ریتم ضربی خواند.
به این ترتیب و به كوششِ جولایی، از آن پس صدای ضرب در برنامههای رادیو شنیده شد و كم كم از ممنوعیت درآمد.
كمی بعد، جولایی صدای تنبك را هم قاطیِ صدای ضرب كرد و روی آنتن فرستاد؛ هیچ كس هم به او اعتراض نكرد.
معلوم شد بسیاری از ممنوعیتها را در رادیو، میتوان با هوشمندی رفع كرد.
سطرهایی از شعر ضربیِ حاجی حسینی این بود:
هوا گرگ و میش است و یك صبحِ زود
شِش و خرده ای، بعله، در این حدود
كه ما، در صف شیرِ فرخنده پی
همه ایستادیم، هی هی هه هی
یكی میزند پشتِ هم چُرتها
یكی رفته خمیازهاش در هوا
یكی اخم میبارد از روی او
گرههاست بر جفتِ ابروی او
یكی خورده سرما، كند سرفهها
به آهنگِ قُد قد قدا، قد قدا
همه آمده توی صف با شتاب
ولی شخصِ شیریست در خانه خواب
خلاصه صف شیر رویاییه
درامی كمیك و تماشاییه
الا شیرگیرانِ صف آشیان
درین صبح صادق ز پیر و جوان
همه با دلی شاد ورزش كنید
چو بیكار هستید نرمش كنید.
پرده هشتم:
هیچگاه به فكر چاپ شعرها و طنزهایش نبود.
اساساً در این وادیها سیر نمیكرد.
سرانجام به كوشش محمدرضا سهرابینژاد، چند كتاب از او در دفتر پژوهشهای رادیو با این نامها منتشر شد: بهارستان طنز، بحر طویل، فال حافظ، مهاجرت و كیستان و چیستان.
پرده نهم:
آنقدر كه برای مجلهها، روزنامهها و رادیو مطلب مینوشت، دادِ برخی نویسندهها درآمده بود كه چرا فقط از او مطلب میخواهند.
گاهی مجبور میشد برای خواباندنِ صدای حسودان، از نام مستعار استفاده كند.
نامهایی كه زیر برخی مطالبش مینوشت اینها بود: نازك نارنجی، ریزه میزه، آزاده، بازِ شكاری، بهناز، بهروزخان، مش رحمت، گلبانگ، گلنار
و گلناز.
پرده دهم:
بر خلاف نویسندگان امروزی كه در هر مناسبتی اشعار شاعران دیگر را برای برنامه كپی میكنند، حاجی حسینی برای برنامهاش اختصاصی شعر میگفت.
در روز قلم، این شعر را گفته بود:
با تو در راهِ نوشتن سالها و سالها
رفتهام شادیكنان فرسنگ فرسنگ ای قلم
با تو گاهی مینوشتم خط زیبایی چو ماه
گاه خطی مینوشتم مثل خرچنگ ای قلم
خستگی در تو نمی دیدم ولیكن گاه گاه
میشد از زورِ نوشتن مغز من منگ ای قلم
با تو خوانا میشد این خط كج و ناخواندنی
صلح بوده بین ما، نه فتنه و جنگ ای قلم
برخلاف بعضی از آن دوستانِ بی وفا
باوفا و مهربان بودی و یكرنگ ای قلم
پرده یازدهم:
نكته تاسفبار در مورد او و امثال او این است كه نود و نُه درصدِ اهالی امروز رادیو، بزرگان قبلیِ رسانه خود را نمیشناسند.
وقتی از آنها خاطرهای، حرفی، نكتهای در مورد آن بزرگان میخواهی، هیچ چیز ندارند بگویند.
اغلبِ پیشكسوتان هم خاطره هایشان را فراموش كردهاند و لب فرو میبندند و همین است كه دنیایی از تجربه در گورستان تاریخ دفن میشود.
نامدارانی مانند حاجی حسینی كم كم در معرض فراموشیاند و افسوس...!!
پرده دوازدهم:
مردی مستقیم
و حافظِ نمادهای قدیم بود.
طنزهایش هیاهو میكرد
و شنونده ها را جادو میكرد.
اما از نظر سیاسی بیخطر بود
و هرگز دنبال شر نبود.
گاهی كه طنزهای سرد مینوشت،
آنها را از روی درد می نوشت.
همانها هم اغلب غیرقابل اجرا میشدند
و باعث كلی ماجرا میشدند.
با همه اینها نامش ماندگار شد
و آثارش در آرشیو رادیو یادگار شد.
خدا رحمتش كند كه از رادیو حقوقِ بیزحمت و جدا نگرفت
و نود سال عمرِ پُر زحمت و باعزت از خدا گرفت!





